خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





سال تازه

    می روم از اداره ی پست خیابان رازی بسته ای که پست، خانه آورده و نبوده ام را تحویل بگیرم. می بینم دو تا کارتن است. روی کارتن ها را می خوانم: داوود ابراهیمی، مهدی آشوری. وای، خدای من. می روم به پانزده سال پیش. دانشگاه قم، خوابگاه 2، اتاق 37. من و مهدی و داوود و مسعود. پس مسعود کو؟ "آقا، لطفا این جا را امضاکنید". صدای مامور پست است که رویای دل چسبم را به هم می ریزد.

    دو بسته ی کتاب دوستانم مهدی و داوود به اضافه ی بسته ای که نشر امیرکبیر از طرف مصطفی رحماندوست ارسال کرده می شود کتاب هایی که اول مهر امسال می توانم در کتاب خانه ی مدرسه در میان شور و شوق دانش آموزان و همکاران رونمایی شان کنم: سال تازه، کتاب تازه.

    در مراسم بازکردن دو بسته ی کتاب مهدی و داوود خانه ی ما نبودید. نمی دانید چه لذتی داشت. جمیع اعضای خانواده با دیدن کتاب های رنگارنگ، جا و بی جا فریادهای شوق می کشیدیم. بازکردن چنین بسته هایی مراسم های بین المللی می طلبد.

    علی مان امسال می رود کلاس اول. با هم می رویم مدرسه اش را ببینیم. مدیر می گوید: "پارسال دویست و پنجاه دانش آموز داشتیم، امسال دویست تا. چهار کلاس مان خالی است. پارسال دو تا کلاس اول داشتیم، امسال یکی. پارسال هر کلاس اول بیست و پنج نفره بود، امسال سی و چهار نفر". خوب تماشاکنید. کاهش جمعیت به بهبود خدمات منجرنمی شود. شلوغی و در صف و نوبت ایستادن این جا یک فرهنگ و عادت است. به این سادگی درمان نمی شود. من و همسرم در تدارک اعتراض و پیگیری ایم. سی و چهار دانش آموز در کلاس اول یک فاجعه ی تمام عیار است.


    این مطلب تا کنون 14 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : کتاب ,کلاس ,بسته ,امسال ,داوود ,مهدی ,داشتیم، امسال ,دانش آموز ,
    سال تازه

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده